درد دلی با درد آشنا
بسم رب الزهرا
**********
باز گرديد ای کفن پوشان پاک
غرق گرديد اين نسل درامواج خاک
**********
دعايمان کن علی آقا ،
نکند منجلاب زمانه ما را هم با جريان خود همراه سازد ...
بسم رب الزهرا
**********
باز گرديد ای کفن پوشان پاک
غرق گرديد اين نسل درامواج خاک
**********
دعايمان کن علی آقا ،
نکند منجلاب زمانه ما را هم با جريان خود همراه سازد ...
بسم رب المجاهدين فی سبيل الله
علي تجلايي به عنوان دلاور مرد حماسه سوسنگرد و نبرد دهلاويه، در عملياتهاي مختلفي حماسه آفريد و يادگارهاي زيبايي برجاي گذاشت. آخرين سمت وي فرمانده طرح و عمليات قرارگاه خاتم است و موارد زير شمهاي از فعاليتها و رشادتهاي اوست.
|
مسووليت شهيد |
تاريخ عمليات |
نام عمليات |
|
|
فرمانده گردانهاي شهيد مدني و شهيد قاضي |
02 /01/1361 | فتح المبین |
1 |
|
فرمانده گردانهاي شهيد مدني و شهيد قاضي |
02 /01/1361 | فتح المبین |
2 |
|
مسئول جانشين تيپ عاشورا |
10 /02/1361 | بیت المقدس |
3 |
|
مسئول جانشين تيپ عاشورا |
10 /02/1361 | بیت المقدس |
4 |
|
مسئول طرح و عمليات تيپ عاشورا |
23 /04/1361 | رمضان |
5 |
|
مسئول طرح و عمليات تيپ عاشورا |
23 /04/1361 | رمضان |
6 |
|
- |
17 /11/1361 | والفجر مقدماتی |
7 |
|
- |
17 /11/1361 | والفجر مقدماتی |
8 |
|
- |
29/04/1362 | والفجر 2 |
9 |
|
- |
29/04/1362 | والفجر 2 |
10 |
|
مسئول طرح قرارگاه خاتم |
03/12/1362 | خیبر |
11 |
|
مسئول طرح قرارگاه خاتم |
03/12/1362 | خیبر |
12 |
|
تك تيرانداز- هدايت نيروهاي گردان |
19/12/1363 | بدر |
13 |
|
تك تيرانداز- هدايت نيروهاي گردان |
19/12/1363 | بدر |
14 |
|
|
ساير مسئوليتها :
- فعاليت در پادگان سيد الشهدا به عنوان مربي آموزش در سال 1358
- تأسيس اولين مركز آموزش فرماندهي مجاهدين افغاني در افغانستان در تاريخ 1359
- جانشين قرارگاه مظفر در تاريخ 1363
- معاونت آموزشي تخصصي سپاه در تاريخ 1362
و در نبردهاي دهلاويه و حماسه سوسنگرد به عنوان فرمانده محور عمليات و معاون عمليات سپاه سوسنگرد حضور داشت.
بسم رب المخلصين
... برادران پاسدارم! اميدوارم با بزرگواري خودتان اين بنده ذليل خدا را عفو كنيد. سفارشي چند از مولايمان علي (ع) براي شما دارم. در همه حال پرهيزگار باشيد و خدا را ناظر و حاضر بر اعمال خود بدانيد. ياور ستمديدگان و مستمندان جامعه و ياور تمامي مستضعفان باشيد، مبادا يتيمان و فرزندان شهدا را فراموش كنيد. سلسله مراتب و اطاعت از مسئولين را با توجه به اصل ولايت رعايت كنيد. در هر زمان و هر مكان، با دست و زبان و عمل، امر به معروف و نهي از منكر كنيد. برادران مسئول! كه به طور مستمر در جهت پيشبرد اهداف انقلاب، شبانهروزي فعاليت ميكنيد، به عدالت در كارهايتان و تصميمگيريهايتان به عنوان يك مرز ايمان داشته باشيد. عدالت را فداي مصلحت نكنيد، پرحوصله باشيد و در برآوردن حاجات و نيازهاي آنها بكوشيد. در قلب خود، مهرباني و لطف به مردم را بيدار كنيد و طوري رفتار نكنيد كه از شما كراهت داشته باشند. برايم الهام شده كه اين بار اگر خداوند رحمان و رحيم بخواهد، به فيض شهادت نائل خواهم آمد.
منبع:كتاب ستاره بدر
بسم رب الشهدا
مشغول نظاره تمرين برادران بوديم كه از دور علي آقا را ديديم. همه بچهها از ديدن او، روحيهاي ديگر پيدا كرده بودند. آمده بود تا با بسيجيها در عمليات شركت كند. چند شب بعد، حدود ساعت 9 شب حركت كرديم. علي وارد خاكريز شد، بيامان ميجنگيد، مثل يك بسيجي ساده، قرار بود گردان سيد الشهدا (ع) به كمكمان بيايد اما از آنها خبري نشد. پس از مدتي، بيسيمچي گردان سيدالشهدا از راه رسيد و گفت: «گردان نتوانست بيايد و تنها من توانستم از روستا عبور كنم.» خاكريز بعدي، حدودا پانزده متر با ما فاصله داشت و ما از وضعيت پشت آن بياطلاع بوديم. تجلايي، براي بررسي موقعيت به آنجا رفت. وقتي به خاكريز رسيد، براي ديدن منطقه، لحظهاي برخاست. اما، همان دم، تيري به قلبش اصابت كرد و او بر زمين خاكريز آرام گرفت. با دست اشارهاي كرد كه هيچ يك از ما، معناي آن اشارت را درنيافتيم. شايد آب ميخواست، اما هيچكس آبي به همراه نداشت. اما او، خود گفته بود:
«قمقمه هايتان را پر نكنيد، ما به ديدار كسي ميرويم كه تشنه لب، شهيد شده است.»
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين (ع)
منبع:كتاب ستاره بدر
راوي:همرزم شهيد
هو
علي استوار بود و شجاع، روح خستگي ناپذير و مقاوم او، هيچگاه از پاي در نميآمد. آن روز شدت مبارزات بالا گرفته بود و نيروها، توانايي مقاومت و ايستادگي را از دست داده بودند. مشكلات فراواني نيز از جمله نبودن تجهيزات و مهمات بر آنها فشار ميآورد. تنها مقداري مهمات در خانههاي سازماني مانده بود كه نيروهاي پياده دشمن آنجا سنگر داشتند. در چنين شرايطي، علي پشت فرمان وانت نيسان نشست. نيسان، لاستيك نداشت و با رينگ رانده ميشد. چند دقيقه بعد، اثري از ماشين و تجلايي نبود. از بازگشتش نااميد بوديم كه ماشين با سرعت زياد، داخل خيابان پيچيد. در نيسان باز شد و او با جسمي غرق به خون، بر زمين غلتيد، در حاليكه با ماشين مهمات آمده بود. تجلايي در خانههاي سازماني، حدود 4 دقيقه به تنهايي، با نيروهاي دشمن جنگيده و گلولهاي به پاي او اصابت كرده بود. وي را به مسجد برديم و گلوله را بيرون آورديم. خونريزي قطع نميشد، اما او همچنان با كمك بچهها راه ميرفت. با استواري جنگ را هدايت ميكرد و ميگفت: «اگر در اين لحظه، تير حتي به جمجمهام هم بخورد، ناراحت نميشوم، چرا كه با لطف خدا سوسنگرد آزاد شد.»
منبع:كتاب ستاره بدر
راوي:همرزم شهيد
هو
با صداي گريهاش بيدار شدم. نيمه شب بود و فضاي خانه لبريز از شميم آسماني گريههاي علي. باران اشك توانايي حرف زدن را از او گرفته بود. اندك اندك صداي گريهاش آرامتر شد و در حالي كه همچنان ميلرزيد، گفت: «خواب ديدم در خياباني كه مقر سپاه در آن است، با ماشين ميروم در حالي كه برگه مأموريت نداشتم و اين مسأله نگرانم كرده بود. ناراحت بودم كه چگونه اين ماشين را بدون برگه مأموريت برگردانم. همان موقع احساس كردم حضرت سوار بر اسب سفيدي آمدند در حالي كه شال سبزي بر كمر بسته بودند و به من اشاره كردند كه از ماشين پياده شوم. از خوشحالي ديدار، متحير مانده بودم كه با اشاره دوباره حضرت پياده شدم. برگه كاغذي به دستم دادند و فرمودند: «اين برگه مأموريت شماست. ميتوانيد برويد.» من هم سوار ماشين شدم و به سمت جبهه به راه افتادم. علي صبح روز بعد راهي سپاه شد و وقتي از آنجا برگشت به او مأموريت داده بودند كه به عنوان فرمانده گردانهاي شهيد قاضي و شهيد مدني به جبهه اعزام شود و او دوباره با همان برگه مأموريت به جبهه رفت.
منبع:كتاب ستاره بدر
راوي:برادر شهيد
بسم الله الرحمن الرحيم
علي تجلايي در روز پنجم مرداد ماه سال 1338 در تبريز ديده به جهان گشود. در سال 1344 قدم به عرصه علم و دانش نهاد و موفق به دريافت ديپلم از دبيرستان تربيت تبريز گشت. از سال 1356 فعاليتهاي مبارزاتي خود را آغاز نموده، پس از مدتي توسط ساواك دستگير شد. در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شدو در لباس سبزگونه دشت شقايق، به عنوان مربي آموزش پادگان سيد الشهدا (ع) انجام وظيفه نمود. براي مبارزه با نيروهاي ضد انقلاب به كردستان رفته، سپس در مهاجرت به افغانستان، اولين مركز آموزش فرماندهي مجاهدين افغاني در داخل كشور افغانستان را تأسيس نمود. با شروع جنگ تحميلي به ايران بازگشت و در نبرد هلاويه و حماسه سوسنگرد با عنوان فرمانده عمليات و معاون عملياتي سپاه شركت كرد. در طول سالهاي جنگ تحميلي و در جبهههاي پيرانشهر در عملياتهاي بسياري شركت نمود و مسئوليتهاي مختلفي را بر عهده گرفت. او به عنوان مسئول طرح و عمليات قرارگاه خاتم (ص) در تاريخ 25/12/1363 در شرق دجله و در عمليات بدر، بر اثر اصابت تير به ناحيه قلب، به ملكوت سرخ شهادت رسيد.
منبع:كتاب ستاره بدر