حماسه ی شجاعت
هو
علي استوار بود و شجاع، روح خستگي ناپذير و مقاوم او، هيچگاه از پاي در نميآمد. آن روز شدت مبارزات بالا گرفته بود و نيروها، توانايي مقاومت و ايستادگي را از دست داده بودند. مشكلات فراواني نيز از جمله نبودن تجهيزات و مهمات بر آنها فشار ميآورد. تنها مقداري مهمات در خانههاي سازماني مانده بود كه نيروهاي پياده دشمن آنجا سنگر داشتند. در چنين شرايطي، علي پشت فرمان وانت نيسان نشست. نيسان، لاستيك نداشت و با رينگ رانده ميشد. چند دقيقه بعد، اثري از ماشين و تجلايي نبود. از بازگشتش نااميد بوديم كه ماشين با سرعت زياد، داخل خيابان پيچيد. در نيسان باز شد و او با جسمي غرق به خون، بر زمين غلتيد، در حاليكه با ماشين مهمات آمده بود. تجلايي در خانههاي سازماني، حدود 4 دقيقه به تنهايي، با نيروهاي دشمن جنگيده و گلولهاي به پاي او اصابت كرده بود. وي را به مسجد برديم و گلوله را بيرون آورديم. خونريزي قطع نميشد، اما او همچنان با كمك بچهها راه ميرفت. با استواري جنگ را هدايت ميكرد و ميگفت: «اگر در اين لحظه، تير حتي به جمجمهام هم بخورد، ناراحت نميشوم، چرا كه با لطف خدا سوسنگرد آزاد شد.»
منبع:كتاب ستاره بدر
راوي:همرزم شهيد
